زندگی نامه ثامن الائمّه(علیهم السلام)

نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا(ع) - قسمت اول
نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا(ع) - قسمت دوم
سخنان مقام معظم رهبری در مورد امام رضا(ع)
السلام عليك يا اهل
بيت نبوه (س)
ولادت با سعادت عالم آل محمد(ص)
حضرت علي ابن موسي الرضا (ع)
بر شيفتگان حضرتش مبارك باد
با نام رضا دلت مصفا گردد درد و غم سينه ات مداوا گردد
چو آید آن نگار
عالم آرا
تجلی میدهد
وجه
خدا را
http://www.imammahdi-s.com/gallery/images/large/47.jpg
برای او چه باید کرد و چگونه بود؟
امام حسن عسگری فرمودند:زمین از حجت خدابر خلقش خالی نخواهد ماند
و همانا هر کس از دنیارفت و امام زمان خود را نشناخت به مرگ جاهلیت مرده است این مطالب حقیقت دارد همانطور که روز حقیقت دارد به آن حضرت عرض شد ای فرزند رسول خدا!چه کسی بعد از تو حجت
و امام است؟ فرمودند فرزندم محمد ،امام و حجت شما بعد از
من است پس هر کس بمیرد و اورا نشناسد ،به مرگ
جاهلیت مرده است0
امام صادق (ع):
شوخی نکن تا بر تو دلیر شوند
هر که 10 بار بگوید یا الله به او گفته می شود لبیک ،جه حاجتی داری؟
تواضع است که به هر کسی رسیدی سلام بگویی
مسواک زدن از اخلاق پیامبران است
حضرت مهدی (عج)
نام:محمد
نام پدر:امام حسن عسگری(ع)
نام مادر:نرگس(نرجس)
القاب:مهدی،حجت،قائم،صاحب الزمان
تولد:نیمه شعبان 225
زادگاه:سامرا
آغاز امامت :بعد از شهادت امام حسن عسگری(ع) و در ربیع الاول سال 260ه.ق
غیبت صغری:از پنج سالگی به مدت 69 سال
آغاز غیبت کبری:بعد از مرگ آخرین نائب و از سال329
یادگار انبیا:انگشتر سلیمان،عصای موسی،و هر چه که خوبان دارند
محل ظهور:مکه
مرکز حکومت:مسجد کوفه مرکز خلافت جد بزرگوارش امام علی (ع)
برکات امامت او:درهای رحمت آسمان ها بروی مردم گشوده شود مردم در رفاه و بی نیازی به سر برند
السلام علیک یا مهدی (عج)
بر دل مرده خویش بگویید که مرا دوائی نسیت
عیبی نیست بگوئید مرا جز مرگ دوائی نیست
عیبی نیست خواهم مرد خواهم مرد خواهم مرد
به عشقش خواهم مرد امید بسیار دارم به وصالش
خواهید دید که او خواهد آمد
خواهید شنید لحظه ای نوای یار که گوید
الا یا اهل عالم انا امام القائم الثانی عشر
ای مردم جهان من امام قائم هستم
خواهید شنید که یارم گوید
ای مردم جهان من شمشیر بران انتقام گیرنده ام
خواهید شنید که با بغضی سنگین خواهد گفت:
ای مردم جهان! جدم حسین(ع) را تشنه شهید کردند
ای مردم جهان!جدم حسین (ع) را برهنه بر زمین انداختند
در اینجا ثبت نام کن شماره موبایل وارد کن روزی ۳تا اس ام اس رایگان.هرچی بیشتر شماره بدی میتونی تعداد بیشتری پیام بفرستی.
اضافه کردن متن دلخواه درکنار ساعت ویندوز
شما با این روش می تونید یه متن یا کلمه به دلخواه خودتون در کنار ساعت ویندوزتون داشته باشید . برای اینکه این کار رو کنید و متنی در کنار ساعت ویندوزتون داشته باشید ، کار های زیر رو به ترتیب انجام بدید.
1- در دیسکتاپ کامپیوترتان روی Start کلیک کرده و گزینه ی Run رو انتخاب کنید .
2- در کادر درون پنجره ی Run دستور Regedit رو تایپ کنید و اینتر بزنید.
3- به آدرس زیر بروید :
HKEY_CURRENT_USER > Control Panel > International
4- در سمت راست پنجره به دنبال فایلی با نام S1159 و از نوع String بگردید ( اگر نبود خودتان ایجاد کنید) و آن را اجرا کنید و در کادر درون آن متن دلخواه خود را بنویسید . متنی که در این کادر می نویسید قبل از ظهر نمایش داده می شود .
5- فایل دیگری با نام S2359 ایجاد کرده ( اگر وجود نداشت) و متن دلخواه دیگری را در آن وارد کنید. متنی که در این کادر وارد می کنید بعد از ظهرها نمایش داده می شود .
کانکشن
به هنگام تماس به خط تلفن شما ، میتوانید از اینترنت خارج شوید و پاسخ تلفن را بدهید. البته برای این کار باید خط شما قابلیت پشت خطی را داشته باشد.
بدین منظور:
1- از منوی Start وارد Control Panel شوید.
2- سپس وارد Network Connections شوید.
3- کانکشنی که با آن به اینترنت وصل میشوید را انتخاب کرده و بر روی آن راست کلیک کنید ، سپس Properties را برگزنید.
4- در پنجره باز شده به تب Advanced بروید.
5- از قسمت پایین ، دکمه Settings را برگزنید.
6- در پنجره جدید باز شده دکمه Edit را بزنید.
7- باز هم در پنجره جدید ، در کادر خالی عبارت Call Waiting را وارد نمایید.
8- در پایان تمام پنجره ها را OK کرده و خارج شوید.
اکنون در صورتی که در اینترنت باشید و کسی با شما تماس بگیرد ، با پیام Call wating now active روبرو خواهید شد.
لازم به ذکر است که باید برای بهره گیری از این سرویس ، مودم شما از Voice پشتیبانی کند و اینکه سیستم های مخابراتی برخی از مناطق امکان این کار را ندارند.
همان طور که ذکر شد خط شما نیز باید قابلیت پشت خطی داشته باشد.
در این ترفند قصد داریم یک روش بسیار جالب و کاربردی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید یک فولدر یا یک فایل را در داخل ویندوز XP به سادگی کاملأ از صحنه روزگار محو کنید به شکلی که کاملأ مخفی و ناپیدا شود. سپس خودتان میتوانید با دانستن نام آن فایل و یا فولدر مجدد و به همان سادگی آن را بازیابی و ظاهر سازید. این ترفند را میتوانید ساده ترین نوع مخفی سازی فایل دانست به نحوی که با استفاده از گزینه های مشاهده فایلهای Hidden و امثالهم هم نمیتوان آن را مشاهده کرد.
برای این کار:
ابتدا از منوی Stat وارد Run شوید. سپس دستور cmd را تایپ نموده و Enter بزنید.
اکنون در داخل CMD کد زیر را وارد کنید و Enter بزنید:
attrib +h +s D:/folder
دقت کنید این کد فولدر folder را در درایو D مخفی میسازد.
به Space های خورده شده در میان کد نیز دقت کنید.
با این عمل فولدر folder کاملأ از روی هارد شما مخفی میشود.
در صورتی که میخواهید یک فایل را نیز مخفی کنید کافی است آدرس را بدین شکل وارد کنید:
attrib +h +s D:/Windows/folder.exe
این کد فایل folder.exe را در داخل درایو D و پوشه Windows مخفی میسازد.
به همین سادگی شما میتوانید عملیات مخفی سازی را انجام دهید.
اما چگونه این فایلهای مخفی کرده را بازگردانیم؟
بدین منظور در داخل CMD دستور زیر را وارد کنید تا به ترتیب فایلهای مخفی شده مان آشکار گردند:
attrib -h -s D:/folder
attrib -h -s D:/Windows/folder.exe
تنها دقت کنید که محل و نام فایل مخفی شده تان فراموش تان نشود چرا که دیگر امکان بازیابی آن وجود ندارد.
SAEID BAQERE
به بهانه 14 مرداد

سال شمار زندگی:
حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد بمتولد شد.گرچه در کالبد شکافی پس از مرگ و بر اساس آزمایش DNA زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ تشخیص داده شد.پدرش علی و مادرش ماه کنیز نام داشت.
- ۱۳۳۷ : فوت پدر
- ۱۳۴۱ : رفتن به مکتب خانه ی دژکوه
- ۱۳۴۵ : اتمام دوره ابتدایی
- ۱۳۴۶ : ترک دژکوه و رفتن به سوق.خواندن کلاس ششم
- ۱۳۵۱ : رفتن به قم و طلبه گی
- ۱۳۵۴ : رها کردن درس حوزه.سفر به شوشتر و یک سال آموزگاری در آن شهر
- ۱۳۵۶ : بازگشت به دژکوه و ازدواج.نام همسر شوکت
- ۱۳۵۷ : رفتن به اهواز.تولد اولین فرزند ( لیلا )
- ۱۳۵۹ : رفتن به جبهه و فعالیت در بخش های فرهنگی.تولد فرزند دوم ( آنا )
- ۱۳۶۰ : مهاجرت به تهران.سکونت در یکی از مقبره های خصوصی امام زاده قاسم به مدت یک سال و عضویت در گروه تئاتر آناهیتا
- ۱۳۶۱ : نخستین تجربه های نمایشنامه نویسی
- ۱۳۶۳ : تولد سومین فرزند ( سینا ).بازی در سریال محله بهداشت
- ۱۳۶۴ : استخدام در صدا و سیما.نوشتن دو مرغابی در مه
- ۱۳۶۵ : بازی در چند فیلم سینمایی برای نخستین بار.بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور
- ۱۳۶۶ : کارگردانی سریال ماجراهای رونالد و مادرش
- ۱۳۶۷ : نوشتن نخستین شعرها
- ۱۳۶۸ : فوت مادر.نوشتن مجموعه منو نازی
- ۱۳۶۹ : بازی در فیلمهای سینمایی چاوش و سایه خیال.دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای بازی در سایه خیال.نوشتن پیامبران بی کتاب
- ۱۳۷۰ : بازی در چهار فیلم سینمایی.نوشتن کابوسهای روسی
- ۱۳۷۲ : نوشتن خروسها و ساعتها.انتشار کتاب منو نازی
- ۱۳۷۴ : نوشتن ، بازی و کارگردانی سریال بی بی یون.توقیف سریال و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلویزیون نمایش داده میشود.چیزی حدود دو سوم کل مجموعه !!!!!!! . انتشار دو مرغابی در مه
- ۱۳۷۵ : انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش بنام ستاره ها
- ۱۳۷۶ : به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی.انتشار چیزی شبیه زندگی ، خروسها و ساعتها و بی بی یون
- ۱۳۷۸ : نوشتن دیالوگهای سریال امام علی و بازی در آن
- ۱۳۷۹ : بازی در سریال یحیی و گلابتون
- ۱۳۸۰ : بازی در سریال آژانس دوستی
- ۱۳۸۱ : نوشتن مجموعه نمیدانم ها
- ۱۳۸۲ : بازی در سریال آواز مه.نوشتن مجموعه سالهاست که مرده ام
- ۱۳۸۳ : آغاز ضبط آلبم دوم دکلمه هایش از خرداد ماه.تصمیم برای جمع آوری مجموعه کامل شعرهایش.پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یکشنبه یازدهم مرداد.آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت نه شب چهارشنبه چهاردهم مرداد.فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳.کشف پیکر متلاشی شده اش توسط دخترش آنا در ساعت ده شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا
- علت فوت ایست قلبی (به گواهی پزشکی قانونی)
- تدفین پیکرش در دژکوه به تاریخ ۲۱ سه شنبه ۲۱ مرداد
- انتشار آلبوم دکلمه آخرین سرودهایش با نام سلام ، خداحافظ در ۱۵ مهرماه.
- انتشار هفت دفتر و مجموعه کامل اشعارش با نام چشم چپ سگ در اردیبهشت ۸۴
من حسينم ... پناهيم .
خودمو ميبينم ، خودمو ميشنوم ، خودمو فکر ميکنم
تا هستم جهان ارثيه ي بابامه
سلاماش، همه ي عشقاش، همه ي درداش، تنهايياش ...
وقتيم نبودم ، مال شما .
اگه دوست داري با من ببين
يا بذار باهات ببينم
با من بگو ، يا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاييامونو ...
* * * *
مرداد
ما بدهکاريم
به کساني که صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
* * * *
بيکرانه
در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي کنم
اين خاک تيره اين زمين
پاپوش پاي خسته ام
اين سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به جز دو بيکرانه کران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
نديده اي مرا ؟
* * * *
دل خوش
جا مانده است
چيزي جايي
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد
* * * *
چراغ
بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و مي کشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت
* * * *
اولين و آخرين
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم که يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي کنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريک دوردست
نگاه ساده فريب کيست که همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي کشاند ؟
اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
* * * *
بهانه
بي تو
نه بوي خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر
* * * *
کودکي ها
به خانه مي رفت
با کيف
و با کلاهي که بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
دعوا کردي باز؟
پدرش گفت
و برادرش کيفش را زير و رو مي کرد
به دنبال آن چيز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده کتاب هندسه اش
و خنديده بود
* * * *
غريب
مادربزرگ
گم کرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
* * * *

بسم الله الرحمن الرحيم
شايد خدا :
به من نگفته بودي چه شد ، خودم فهميدم !
ميدانم هراز گاهي دلهاتان تنگ ميشود ، همان دلهاي بزرگي كه جاي من در آن است آن قدر
تنگ مي شود كه حتي يادت مي رود من آنجايم . دل تنگيهايت را از خودت بپرس .
نگران هيچ چيز نبا ش !
هنوز من هستم ، هنوز خدايت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان با شي !
نگران شكستن دلت نبا ش !
شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشكند ، اما جنسش عوض نمي شود...
چون من شكست نا پذيرم....
چون مرا داري ...
چون هر وقت گريه مي كني دستان مهربانم گونه هايت را مي نوازد ...
چون هر وقت تنها شدي ، تازه مرا يافتي ...
چون هر گاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم ، صداي خرد شدن ديوار
بين خودم و تو را شنيدم .
درست است مرا فراموش كردي ، اما من هنوز سر انگشتانت را از ياد نبردم !
دلم نمي خواهد غمت را ببينم ... مي خواهم شاد باشي...
اين را من مي خواهم ...تو هم مي تواني اين را بخواهي.
من گفتم : وجعلنا نو مكم سبا تا ( ما خواب را مايه ي آرامش شما قرار داديم )
... و من هر شب كه مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود ...
نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد .
شبها كه خوابت نمي برد فكر مي كني تنهايي؟؟؟ من هم دل به دلت بيدارم !
فقط كا فيست خوب گوش جان بسپاري !
التماس دعا
پس ما را در یاب که جز تو پناهی نداریم و امید به رحمت تو بسته ایم .
دوست دارم آنقدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمم خجل شوند
دوست دارم اسم قشنگت را روزی هزار بار بر در و دیوار بنویسم
بگذار از تو بگویم و از تو بنویسم
بگذار دلتنگی هایم را فریاد کنم
دوست دارم واژه "دوستت دارم" را در بندبند وجودم حک کنم.
به من آموختي معني عشق را …
به من آموختي دوست داشتن به چه معناست!
قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي…
به من درس عشق را ياد دادي و عاشق شدن را برايم معنا كردي…
تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي و مرا عاشق خودت كردي ...
اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت بمانم…
عشق براي من خيلي بي معنا بود ، عشق برايم زودگذر و پوچ بود ، عشق برايم تنها هوس بود. اما تو با داستاني كه از خود برايم ساختي و خواندي معناي واقعي عشق را به من آموختي…
به تو افتخار ميكنم اي عشق كه به زيبايي هر چه تمام تر عشق را برايم تعريف كردي…
ريشه عشق دوست داشتن است و تو با آن معناي زيبايي كه از دوست داشتن برايم خواندي اينك با تمام وجودم معناي دوست داشتن را ميدانم و به آن عمل ميكنم…
تو با عشق ورزيدنت و ابراز دوست داشتنت نسبت به من مرا به حال و هواي ديگري بردي و مرا تسليم عشق و دوست داشتن خودت كردي و من نيز هيچ حرفي در مقابل اين دوست داشتن و عشق پاك تو نخواهم داشت و در برابر عشق پاكت سجده خواهم كرد…
اگرچه عشق براي ما انسان ها كلمه زيبا و آرام كننده اي نيست اما تو با ابراز پاك و بي ريايي كه داشتي كلمه عشق را برايم مقدس و پر از معنا و آرامش بخش كردي…
عشقی كه در نيمه شب عشق برايم به تصوير كشيدی و با ستاره های درخشان در آسمان آن شب كلمه دوستت دارم را در آسمان برايم ساختي! آهاي عاشقان ، من يافتم ! آن عشق گمشده اي كه همه به دنبال آن بوديم را من براي خودم پيدا كرده ام ، آهاي عاشقان اين عشقي كه من پيدا كرده ام نمونه آن در دنيا نيست …
آهاي عشق من ، تمام عاشقان را در سرزمين عشقت جمع ميكنم و تو نيز براي آنان درس عشق را بياموز و معناي دوست داشتن را براي آنها بگو تا آنها نيز به دنبال آن عشق واقعي خود بروند…
اي عشق بيا و كاري كنيم كه عشق پاك تمام دنيا را فرا گيرد و قحطي عشق از دنيا محو شود و همه با هم يكدل و يكرنگ و صادقانه دنياي عاشقانه اي را بر پا كنيم …
دوستت دارم

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد ..
گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش را داد ..
وقت رفتن همه روميبوسيد ، به من از دور نگاهش را داد ..
يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد....
از دست تو نيست
دل من از گريه پره
مثل تو طاقت نداره
واسه تو هر دم ميباره
ديگه اشكهاي من طاقت موندن ندارن
نباشي ، بي تو باز ميميرن ، ميريزن ، بي تو هر دم ميبارن
تو تموم دنيامي ، تو تموم حرفامي ، تو همه ي لحظه ي گرم عاشق بودني
تو تموم دنيامي ............

با زبون بي زبوني گفتم اي کاش که بموني
بهت التماس کردم اگه تو بخواي مي توني
تو که حرفامو شنيدي
تو که اين اشکامو ديدي
آخه من با تو چه کردم که از عشق من بريدي؟!!
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد!
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن.
سال نو مبارك
گریستن خوب نیست ، مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند
روزی که گفتی منتظر باش و رفتی ، تنها شدم و گریستم
اما هم اکنون تنها نیستم ، انتظار با من است ، ولی هر دو با هم می گرییم.....
به من گفت بيا،
به من گفت بمان،
به من گفت بخند،
به من گفت بمير،
آمدم،ماندم،خنديدم،مردم
روزي با 2 چوب كبريت آدمكي ساختم تا تنهاييم رو باهاش قسمت كنم
و امروز اتاقم پر از آدمك هاي چوبيه ولي من هنوز تنهام !

دیدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمیاد اذیتش کنی؟
دلت نمیاد شیشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟
دلت نمیاد ازش پیش خدا شکایت کنی حتی اگر بره و همه چیزو با خودش ببره...
حتی اگر از اون فقط های های گریه ی شبانت بمونه و عطر آخرین نگاهش...
حتی اگر بعد از رفتنش پیچک دلت به شاخه نازک تنهایی تکیه کنه...
دیدی هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت رد میشه که بوی عطرش رو میده چه حالی میشی؟
بر میگردی و به اون رهگذر نگاه میکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده.......

بهت نميگم دوستت دارم ، واست مي نويسم دوستت دارم
آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد ميبرن
ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاک شدني نيست
گرچه پاک کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تر است
ولي من واست مينويسم دوستت دارم
دیروز قلبی را بی صدا شکستی
عشقی را بی ثمر گذاشتی
دیروز غمی را در دلی جای دادی
و فریادی را خاموش کردی
دیروز محبت را گم کردی
و دلی را رنجاندی . . .

من نشاني از تو ندارم؟ اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
در عصرهاي انتظار...
به حوالي بي کسي ام قدم بگذار...
خيابان غربت را پيدا کن.
و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو،
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن...
کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام...
در کلبه را باز کن. و به سراغ بغض خيس پنجره برو ،
حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد….
با بغضي کويري... که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام.....
اگر چشمهايم تورو خواست. قول ميدم چشمهايم رو ببندم
اگر زبانم تو رو خواست .قول ميدم با دندانم گازش بگيرم
اما اگردلم تو رو خواست چه کنم؟؟؟؟
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.
لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي.
پرهايش را بزن...
خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.....

رفتي و سالها خاطره را با خود بردي ...
ميدانم كه به سختي خود را تا اينجا كشاندي ... پس ...قدري مي ماندي و من را نيز ، شاد ميكردي ...!
ميداني چقدر بهت نياز دارم !؟
ميداني دوريت ، چقدر برايم سخت و تحمل ناپذير است !؟
ميداني همصحبتي با تو ، چقدر به من آرامش ميدهد !؟
نه ! نميداني ...!
چون اگر ميدانستي ، لختي درنگ ميكردي ؛
مي ايستادي و بهم نگاهي ميكردي و ميديدي كه چگونه در حال خشكيدنم ...و
روز به روز ، طراوتم را از دست ميدهم ؛
اما .....
رفته اي و ديگر ، برگشتي نيست .........................
دلم را هيچکس باور نداشت / هيچکس کاري به کار من نداشت
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ / با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
او که خوابيده است در اين گور / بودنش را هيچکس باور نکرد
گل مينا بخواب آروم عزيزم / كه تو خوابت شب و شبنم بريزيم
گل مينا بخواب آروم كه ديره / ديگه بدجور داره گريم ميگيره
بخواب آروم كه بيداره ستاره / دل مريم هراسونه دوباره
شايد هيچ وقت ديگه بارون نباره / بخواب آروم كه شب طاقت بياره
اگه دل رو به روياي تو بستم / اگه از بغض پائيزت شكستم
نميدوني توي اين شب گريه ي تلخ / هنوز مديون چشمهاي تو هستم
تو معصومي مثل اندوه بارون / مثل تنهايي يك معبد دور
نشد قسمت كنيم تنهاييمونو / تو اين فصل حريق آينه و نور
تو اين دنياي دلگير و مه آلود / كسي جز تو به فكر بغض من نيست
من از چشمهاي غمگين تو خوندم / كه شب اينجا شب عاشق شدن نيست
گل مينا بخواب آروم كه شب شد / دل من از شكستن جون به لب شد
گل مينا بخواب آروم كه ديره / ديگه بدجور داره گريم ميگيره
بادگيسوي مرا خواهد ربود
درهجوم خلوت يك روز سرد
بي تو ميميرم ميان اشكها
درغم بيهودگي از سوز درد
بي تو بغضي سرد روحم را گرفت
خنده هايم در حرير درد مرد
قلب ويران مرا دست غمت
در شبي خاكستري تا مرگ برد
يادگار روزهاي شاد من
لحظه اي آغوش بر يادم گشا
بي صدا دور از نگاه غصه ها
باز بر خيل خيال من بيا
من منتظرم . . . . . .

اگه دستم به جدايي برسه
اونو از خاطره ها خط مي زنم
از دل تنگ تموم آدما
از شب و روز خدا خط مي زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قيامت مي كنم
نمي ذارم كسي عاشق نباشه
ماه رو بين همه قسمت مي كنم
وقتي گاهي من و دل تنها مي شيم
حرفهاي نا گفته رو مي شه ديد
مي شه تو سكوت بين ما دوتا
خيلي از نديدنيها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما
قصه ي دوري ماست از خودمون
دوري من و تو از لحظه ي عشق
قصه ي سادگي گمشدمون
همه می پرسند؟
چیست درزمزمه ی مبهم آب؟
چیست درهمهمه ی دلکش برگ؟
روی این آبی آرام بلند!
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال!
چیست درخلوت خاموش کبوترها؟
چیست درکوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام؟
که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری.
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان راهنگام سحر
رقص عطرگل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را درسینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندمزار
گردش عطر و طراوت را درگونه ی گل
همه را میشنوم ،میبینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
همه وقت، همه جا...
من به هر حال که باشم
به تو می اندیشم
تو بدان این را
تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من
تنها تو بمان
جای مهتاب، به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو،بجای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من
تنها تو بمان
در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن،برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش میدانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

اي عزيزم
بي تو لحظه لحظه خوشي هايم صداي غم است
وبا تو غم ها برايم بهترين خوشي ها
اي زيبايي که هرگز تو را فراموش نمي کنم
فرامو شم نکن ......
لبریز از سکوت سیاهم بدون تو
سرشار از شراره ي آهم بدون تو
چشمان انتظار مرا رنگ غم گرفت
ابری ست آسمان نگاهم بدون تو
گشتم اسیر ظلمت شبهای تلخ و نیست
راهی به سوی باغ پگاهم بدون تو
در این کویر خشک و عطش سوز،نازنین
خشکیده شاخ و برگ گیاهم بدون تو
باری،غم است همنفس من،دلیل آن
این گریه های گاه به گاهم بدون تو
تنها پناه من شد،دیوار بی کسی
یعنی بدون پشت و پناهم بدون تو
چنگال بغض حنجره ام را گرفته است
لبریز از سکوت سیاهم بدون تو

دل من با تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست
گاه مي انديشم
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله ها رو برداري
تو توانايي بخشش داري
دست هاي تو توانايي آن را دارد كه مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من آرامش مي بخشد
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي
سلام بر تو ای ناجی قلبم...
کشتی بر گل نشسته ام...
طوفانزده ی بی کسی ها....
در زادگاه پر جنب و جوش خود ؛
آدميان را نفرت آور می نگرم.....
گمشده ام....
تنهايی ام را سکوت شبانه نيز پُر نمی کند....
پناه من بی پناهيست....
غرورم به با تو بودن....
چه رنجور و ناتوانم....
آدميان را نمی خواهم....
شانه های لرزانم را هق هق گريه در آغوش دارد....
این قلب نيست که دارم
تکه ای خونين و زخم خورده....
حق توست که مرا نخواهی!
حق من است که عُزلَت نشين و تنها باشم....
حق توست که از وجود چون منی خجل باشی!
حق من است که از بی تو بودن بر جای بمانم....
تنهای تنها بميرم.....

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم
خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شکوه از غير خطاست خطايي نکنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را
جز به ياران خدا دوست وفايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم
گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
مهرباني صفت بازار عشاق خداست
يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم
تمام عبادات ما عادت است به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز دو رکعت گلی را عبادت کنیم
به هنگام نیت برای نماز به الاله ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت دمی بشنو از نی حکایت کنیم
چه اشکال دارد در آیینه ها جمال خدا را زیارت کنیم
مگر موج دریا ز دریا جداست چرا بر یکی حکم کسرت کنیم
پراکندگی حاصل کسرت است بیایید تمرین وحدت کنیم
وجود تو چون عین ماهیت است چرا باز بحث اصالت کنیم
اگر عشق خود علت اصلی است چرا بحث معلول و علت کنیم
بیا جیب احساس و اندیشه را پر از نقل مهر و محبت کنیم
درون سينه ام......
بهار بود که به تو دل بستم
تابستان بود که دريافتم بي تو زندگي برايم يکنواخت است
پائيز بود که دريافتم بي تو هميشه غمگين ام و گوشه گير
و زمستان بود که دريافتم هر آن به تو نياز دارم
گناه من چيست که تو را دوست دارم
گناه من چيست که تو را از ياد نمي برم
همه ميدانند که عشق کار دل است
مگر اين نيست که دل سلطان انسان مي باشد
پس گناه من چيست که تو را دوست دارم
چگونه می توانید مثبت گرا و موفق باشید ؟! ۱- در حال زندگی کنید : نگرانی نسبت به مشکلات گذشته و آینده باعث ناامیدی و افسردگی می شود ،از شادیهای هر چند اندک امروز لذت ببرید . ۲- از آنچه که دارید حداکثر استفاده را بکنید : به جای آنکه در حسرت پول بیشتر از نیاز ، مقام بالاتر ، دوستان بیشتر و مسئولیت بیشتر و غیره باشید از آنچه دارید حداکثر استفاده را بکنید و قدر آن را بدانید . ۳- شوخ طبع باشید : همه ما در زندگی مشکلات زیادی داریم ولی همه آنها خیلی سخت نیستند . بکوشید با شوخ طبعی مشکلات را فراموش کنید و با تعریف آنها می توانید به دیگران کمک کنید تا از آنها درس عبرت بگیرند . ۴- برنامه منظم داشته باشید : با برنامه ریزی زمانی را برای عبادت ، خانواده ، خودتان ، تفریح ، کار و غیره اختصاص دهید .
بهاريست،خورشيد چون گويي آتشين در آسمان ميدرخشد و بلبل اين عاشق هميشه سرمست کليده گل سرخ مي سرايد و گل را با آن همه زيباييش محو خويش مي کند،از صندوقچه افکارم گوهري بر ميدارم، گوهري از مهر و محبت و آکنده به عشق و دوستي و قلبم را مي شکافم با خنجري از صداقت و خوني که از آن ميچکد را به عنوان سلام تقديمت مي کنم اي بهترينم
سلام، سلامي به بزرگي دريا و به کوچکي قطرات شبنم که بر روي برگهاي



