تبليغاتX
جوان

جوان

ویژه جوانان

زنده یاد مرحوم حسین پناهی

 

SAEID BAQERE

 

به بهانه 14 مرداد

سال شمار زندگی:

حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد بمتولد شد.گرچه در کالبد شکافی پس از مرگ و بر اساس آزمایش DNA زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹ تشخیص داده شد.پدرش علی و مادرش ماه کنیز نام داشت.

- ۱۳۳۷ : فوت پدر

- ۱۳۴۱ : رفتن به مکتب خانه ی دژکوه

- ۱۳۴۵ : اتمام دوره ابتدایی

- ۱۳۴۶ : ترک دژکوه و رفتن به سوق.خواندن کلاس ششم

- ۱۳۵۱ : رفتن به قم و طلبه گی

- ۱۳۵۴ : رها کردن درس حوزه.سفر به شوشتر و یک سال آموزگاری در آن شهر

- ۱۳۵۶ : بازگشت به دژکوه و ازدواج.نام همسر شوکت

- ۱۳۵۷ : رفتن به اهواز.تولد اولین فرزند ( لیلا )

- ۱۳۵۹ : رفتن به جبهه و فعالیت در بخش های فرهنگی.تولد فرزند دوم ( آنا )

- ۱۳۶۰ : مهاجرت به تهران.سکونت در یکی از مقبره های خصوصی امام زاده قاسم به مدت یک سال و عضویت در گروه تئاتر آناهیتا

- ۱۳۶۱ : نخستین تجربه های نمایشنامه نویسی

- ۱۳۶۳ : تولد سومین فرزند ( سینا ).بازی در سریال محله بهداشت

- ۱۳۶۴ : استخدام در صدا و سیما.نوشتن دو مرغابی در مه

- ۱۳۶۵ : بازی در چند فیلم سینمایی برای نخستین بار.بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه  و آسانسور

- ۱۳۶۶ : کارگردانی سریال ماجراهای رونالد و مادرش

- ۱۳۶۷ : نوشتن نخستین شعرها

- ۱۳۶۸ : فوت مادر.نوشتن مجموعه منو نازی

- ۱۳۶۹ : بازی در فیلمهای سینمایی چاوش و سایه خیال.دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای بازی در سایه خیال.نوشتن پیامبران بی کتاب

- ۱۳۷۰ : بازی در چهار فیلم سینمایی.نوشتن کابوسهای روسی

- ۱۳۷۲ : نوشتن خروسها و ساعتها.انتشار کتاب منو نازی

- ۱۳۷۴ : نوشتن ، بازی و کارگردانی سریال بی بی یون.توقیف سریال و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلویزیون نمایش داده میشود.چیزی حدود دو سوم کل مجموعه !!!!!!! . انتشار دو مرغابی در مه

- ۱۳۷۵ : انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش بنام ستاره ها

 - ۱۳۷۶ : به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی.انتشار چیزی شبیه زندگی ، خروسها و ساعتها و بی بی یون

- ۱۳۷۸ : نوشتن دیالوگهای سریال امام علی و بازی در آن

- ۱۳۷۹ : بازی در سریال یحیی و گلابتون

- ۱۳۸۰ : بازی در سریال آژانس دوستی

- ۱۳۸۱ : نوشتن مجموعه نمیدانم ها

- ۱۳۸۲ : بازی در سریال آواز مه.نوشتن مجموعه سالهاست که مرده ام

- ۱۳۸۳ : آغاز ضبط آلبم دوم دکلمه هایش از خرداد ماه.تصمیم برای جمع آوری مجموعه کامل شعرهایش.پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یکشنبه یازدهم مرداد.آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت نه شب چهارشنبه چهاردهم مرداد.فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳.کشف پیکر متلاشی شده اش توسط دخترش آنا در ساعت ده شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا

- علت فوت ایست قلبی (به گواهی پزشکی قانونی)

- تدفین پیکرش در دژکوه به تاریخ ۲۱ سه شنبه ۲۱ مرداد

- انتشار آلبوم دکلمه آخرین سرودهایش با نام سلام ، خداحافظ در ۱۵ مهرماه.

- انتشار هفت دفتر و مجموعه کامل اشعارش با نام چشم چپ سگ در اردیبهشت ۸۴

 

من حسينم ... پناهيم .

خودمو ميبينم ، خودمو ميشنوم ، خودمو فکر ميکنم
تا هستم جهان ارثيه ي بابامه
سلاماش، همه ي عشقاش، همه ي درداش، تنهايياش ...
وقتيم نبودم ، مال شما .

اگه دوست داري با من ببين
يا بذار باهات ببينم
با من بگو ، يا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاييامونو ...

* * *  *

مرداد
ما بدهکاريم
 به کساني که صميمانه ز ما پرسيدند
 معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
 و نگفتيم
 چونکه مرداد
 گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

* * * *

بيکرانه
در انتهاي هر سفر
 در آيينه
 دار و ندار خويش را مرور مي کنم
اين خاک تيره اين زمين
 پاپوش پاي خسته ام
 اين سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خداي دل
 در آخرين سفر
 در آيينه به جز دو بيکرانه کران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
نديده اي مرا ؟

* * * *

دل خوش
جا مانده است
 چيزي جايي
که هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد کرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد

* * * *

چراغ
بيراهه رفته بودم
آن شب
 دستم را گرفته بود و مي کشيد
 زين بعد همه عمرم را
 بيراهه خواهم رفت

 * * * *

اولين و آخرين
خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
 مانيم که يا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي کنيم
 هر پسين
 اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريک دوردست
 نگاه ساده فريب کيست که همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي کشاند ؟
 اي راز
 اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

* * * *

بهانه
 بي تو
 نه بوي خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
 و عصر
عصر واليوم بود
 و فلسفه بود
 و ساندويچ دل وجگر

 * * * *

کودکي ها
به خانه مي رفت
 با کيف
و با کلاهي که بر هوا بود
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد
 دعوا کردي باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کيفش را زير و رو مي کرد
به دنبال آن چيز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش ديد
گل سرخي را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خنديده بود

* * * *

غريب
مادربزرگ
 گم کرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
 خمره دلم
 بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
 من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
 
* * * *

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:44  توسط سعید باقری  | 

این وبلاگ برای افزایش اطلاعات عمومی و پر کردن اوقات فراغت طراحی و ساخته شده است

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه

مدیرییت
هنرستان ولیعصر<قم>
مرتضی
سعید باقری
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

هفته دوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387

آرشیو موضوعی

بازیگران
شعر و شاعری
علمی
معنوی
اخبار
عمومی
طنز و لطیفه
تصاویر<همه رقم>
Download

پیوندها

saeid baqere
saeid baqere
کلبه شیرین
بهترين سايت دانلود موبايل

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM